خواهرم دشمن با انواع هربه ها دركمين توست تو نيز دفاع را جدي بگير

خواهرم دفاع اين نيست كه تو تفنگ برداري و به جنگ دشمن بروي همين كه تو عفاف پيشه كني يعني دفاع مقدس همين كه تو در جامعه  با موفقيت روبرو شوي يعني دفاع مقدس همين كه تو همسر و دختر و خواهر و مادر خوبي باشي يعني دفاع.يعني مشت زدن بر دهان دشمنان

دفاعت را جدي بگير عزيزم  .....خنده و گریه فرشتگان برای دختر بی حجاب!!!

پیامدها و دستاوردهای سیاسی ـ فرهنگی ـ اقتصادی دفاع مقدس


دستاوردهای داخلی دفاع مقدس فراوان است، ولی ما در این نوشتار به مهم‌ترین آن‌ها می‌پردازیم و تفصیل آن را به فرصتی دیگر و کتابی دیگر ـ ان‌شاءالله ـ وا می‌گذاریم. مهم‌ترین دستاوردهای داخلی دفاع مقدس عبارتند از:

اعتماد به نفس و خودباوری
از برکات مهم دفاع مقدس، تقویت اعتماد به نفس و خودباوری بوده است. ما در کوران دفاع مقدس به این نتیجه رسیدیم که باید خود را باور کنیم و با تکیه بر توانمندی‌های خود ـ به ویژه جوانان خداجو ـ کشور را اداره نماییم. تأثیر این خودباوری، بعد از جنگ در عرصه‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی و فناوری‌های نوین دفاعی، نمود فزاینده‌ای داشت.
در جنگ و دفاع مقدس هشت ساله،‌ به این نتیجه رسیدیم که باید بر روی پای خود بایستیم و به این خودباوری دست یافتیم که، می‌توان سالیان سال علیه تمامی قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها مبارزه کرد؛ همچنان که حضرت امام( رحمت الله علیه ) فرمودند: «ما در این جنگ،‌ اُبهت دو قدرت شرق و غرب را شکستیم.»
شکستن اُبهت دو قدرت شرق و غرب، نه فقط در صحنه‌های نبرد و جنگ،‌ بلکه در تمامی صحنه‌ها به دست آمد. با خودباوری و اعتماد به نفس ایجاد شده در مردم،‌ به پیشرفت‌ها و ابتکاراتی دست زدیم که تحسین دوست و دشمن را برانگیخت. درتحریم اقتصادی، صبورانه با روحیه‌ی قناعت و صرفه‌جویی مقاومت کردیم و اقدام به ساخت وسایل و قطعات مختلف نموده، تا مرز خودکفایی در کالاها و محصولات اساسی پیش رفتیم و در یک جمله؛ ملت ما ثابت کرد که، ‌اگر بخواهیم، می‌توانیم و این‌ها همه از برکات جنگ تحمیلی و تحریم‌های مختلف بود که به قول امام( رحمت الله علیه ): «این جنگ و تحریم اقتصادی و اخراج کارشناسان خارجی،‌تحفه‌ای الهی بود که ما از آن غافل بودیم»؛ و این وصیت رهبر خودباور جامعه است که «انتظار نداشته باشید که از خارج کسی به شما در رسیدن به هدف،‌که ]همان[ اسلام و پیاده کردن احکام اسلام است، کمک کند. خود باید به این امر حیاتی که آزادی و استقلال را تحقق می‌بخشد، قیام کنید.»

ادامه نوشته

قهرمانانمان را به ياد داشته باشيم دفاع هنوز ادامه دارد


ما که بچه بودیم گفتند جنگ هست بعد گفتند جنگ بود ..جنگ این جوری بود جنگ اون جوری بود نه از هستش نه از بودش چیزی یادمام نیامد .اخر جنگ چه بود مردان جنگ برایمان ناشناس بودند مردان جنگ برایمان شده بودند عکس هایی که بر روی درو دیوار می دیدیم و نام کوچه هایی...

عشق انها برای ما که حالا عشق های دیگر پیدا کرده بودیم نا مانوس بود ...نامانوس واز مد افتاده ...ما حالا شخصیت را پشت ویترینهای مغازه ها ودر خیابانها در اخرین مد روز جستجو میکردیم عشق مان شده بود فلان خواننده خارجی فلان بازیگر وبازیکن اینها را اگر نمیدانستیم که روزمان شب نمیشد

سر گرمیمان شده پرسه زدن در کوچه و پس کوچه های وب های اینترنتی دنبال ارامش میگشتیم اما دریغ موتور جستوجویی که بتواند ارامش را پیدا کند پیدا نکردیم 

گشتیم و گشتیم تا یک روز چشم باز کردیم دیدیم گم شده ایم از این همه گشتن خسته شده ایم  تا به خود امدیم دیدیم گیج و منگ یک جا ایستاده ایم  با خود گفتیم  اینجا کجاست چه میکنیم بد جوری حوصلمان سر رفته بود دوباره گفتند جنگ بود و مردانی این بار از سر بیحوصلگی و وقت گزرانی با تمسخر گفتیم بگویید این مردان که بودند ما که عشق را در تنفر و خیاتت یافته بودیم گفتیم از عشق انها بگویید ببینیم انها چگونه عاشق شدن را یاد گرفتند که هر گز پشیمان نشدند ....

این بار کمی بیشتر گفتند اخر همیشه کم میگفتند خیلی کم ..باتمسخر پیش میرفتیم اما یک باره دیدیم کوچه های دل را جستجو میکنیم این بار موتور جستجوی خود را نه در گوگل که در ذهن و قلب ودر عشق مردان جنگ به کار انداختیم تازه فهمیدیم عشق چیست انگار از خواب بیدار میشدیم تازه فهمیدیم حاج همت ها که بودندجهان اراها که بودند ...

خیلی شرمنده بودیم گفته بودیم انها جنگ طلب بودند یعنی این جور یادمان داده بودند تازه فهمیدیم انها عشق طلب بودند حالا نگاهمان داشت گسترده تر میشد چشممان با نور عشق خدایی کمی بینا تر شد حالا یادمان افتاد عراق و افغانستانی هست و فلسطیتی  کمی به فکر افتادیم تازه متوجه شدیم کسانی که در لباس دوست کنارمان بودند چه دشمنانی هستند خیلی خجالت کشیدیم مایی که تام کروز را خوب میشناختیم ...

بابایی ها را نمیشناختیم باز که جستجو کردیم بیشتر که فهمیدیم گفتیم چه قهرمانهایی بودند اما دیگر تمام شده ایا قهرمانی هست ..... این بار برایمان از خلیل عسکریها گفتند .از مهدی مولانیا ها و گفتند.گفتند جعفرخانی  را میشناسید ?خیلی شرمنده شدیم تازه فهمیده بودیم که مارا با لالایی امریکایی شدن چه راحت به خواب مرگ برده بودند و قهرمانهای ما چه زجری میکشند و کشیدند تا گرگها پاره مان نکنند تا ناموسهایمان در گلبرگ پاکی خویش پاک ومعصوم بمانند تازه بیدار شدیم ..حالا ما هم عاشق شده بودیم و میگفتیم کاش قهرمان شویم 

به یاد همه قهرمانهایی که از اسایش خویش گذشتند تا ما در ارامش باشیم به یادهمه عزیزانمان در مرزها که در اوج سختیها در حال دفاع از اسلام و ناموسشان هستند به یاد همه قهرمانهای این مرزو بوم 


یادی از شهید مهدی مولانیا


به نام خدا

 


رشته تحصیلی شهید مولانیا عمران بود ، البته دوره پزشکیاری را هم تو دانشگاه مشهد دیده بودند .
این شهید بزرگوار بسیار اهل مطالعه و تحقیق بودند . یه لباس برای استتار طراحی کرده بودند که قدرت استتار بالایی داشت . ایشان علاقه ای زیاد به پیشرفت توان نظامی و علمی نیروی سپاه داشتند چرا که معتقد بودند سپاه اسلام باید قدرت نظامی و علمی زیادی داشته باشد.
از دوستان شهید و خانواده شان شنیدم که آقا مهدی بسیار شوخ طبع بودند و این خصوصیت ایشان را دوست داشتنی میکرد.
در ظاهر اگر کسی
آقا مهدی را میدید هرگز فکر نمیکرد ایشان اصلا در فکر شهادت باشد حال این که همسرشان میگویند ایشان بسیار آرزوی شهادت داشتند ، طوری که یک بار با دیدن بنر های شهیدان در سطح شهر بیان فرمودند کاش روزی هم بنر من در شهر به عنوان شهید نصب گردد.دوستان شهید نیز میگفتند در گردان ما افراد زیادی پیدا میشوند که آرزوی شهادت دارند و این را مکرر به زبان میاوردند در حالی که این شهید بزرگوار هرگز این موضوع را بیان نمیکردند و با شوخ طبعی که داشتند ما فکر نمیکردیم که ایشان چنین اندیشه ای در سر داشته باشد اما کم کم متو جه شدیم که بسیار آرزوی شهادت داشتند.خانواده شهید بیان داشتند که آقا مهدی زیاد مأموریت میرفتند اما ما هرگز در مورد اینکه کجا میروند و چکار میکنند خبری نداشتیم . ایشان همیشه ما را این طور توجیه میکردند که برای تحصیل میرویم همین حتی آخرین بار هم با خنده همین صحبت را بیان نمودند.

خواهر شهید در مورد نحوه رفتار و برخورد آقا مهدی با پدر و مادرشان گفتند : خوب بود ، همیشه با احترام برخورد میکردند. ایشون با پدرم دوست بودند . با هم ماهیگیری و کوه و ... می رفتند. چون پسر بزرگ خانواده بودند همه خیلی بهش احترام می گذاشتند . منم تا از علم روز یعنی کامپیوتر و نرم افزار هایی که تو بازار میومد و اخبار و سیاست کم میاوردم و از چیزی سر در نمی آوردم فورا میرفتم سراغش .
و در پایان ایشان خاطره ای را نقل کردند :
بعد از شهادت مهدی حالم خیلی بد بود ، طوری که هفته اول همش بیمارستان بستری بودم . یه شب شروع کردم با داداشم حرف زدن که اینا چی میگن تو کجایی؟ اصلا شهادت چه طوری؟  کجا؟ من حرف اینا را باور ندارم ...
 یه شب خواب بودم داداشم به خوابم اومد . تو خواب مثل همیشه میخندید . من کلی گلایه کردم که کجایی ؟ دارم از دلتنگی میمیرم و ... که با خنده جوابم را داد . بعد کلی سوال که تو بیداری داشتم تو خواب ازش پرسیدم . شاید باور نکنید سوالاتم بعضی اعتقادی بود و اون تو خواب جواب داد . بعد از نحوه شهادت و محلش پرسیدم . اون منو برد جایی که شهید شده بود ، نشستیم اونجا و کلی حرف زدیم . بیدار که شدم جواب همه سوالات رو گرفته بودم و برام عجیب تر این بود که چند روز بعد عکس محل شهادت داداشم را برای من آوردن و اون دقیقا جایی بود که من تو خوابم دیده بودم .
خوابم رو قبلش برای همه تعریف کرده بودم و همه با دیدن عکس محل شهادت تعجب کردند.

شادی روح مطهر شهید مهدی مولانیا و شهید خلیل عسکری صلوات




آن روزها دروازه شهادت داشتیم و حالا معبری تنگ ، برای شهید شدن هنوز هم فرصت هست ، دل را باید صاف کرد.
حضرت امام خامنه ای(دام ظله)

گاه حکومت‌های اسلامی رعایت حجاب را در کشور خود اجباری اعلام کرده‌اند. در این زمینه می‌توان به عربستان سعودی، ایران، سومالی و افغانستان (حکومت طالبان) اشاره نمود:

ایران

بعدازانقلاب جمهوری اسلامی درایران، با اجباری شدن حجاب مخالفت برخی صاحب‌نظران وطیف خاصی از روحانیون را برانگیخت. برای نمونه محمود طالقانی پس از اعلام اجباری شدن پوشش سر برای زنان در ادارات دولتی توسط روح‌الله خمینی به موضع‌گیری علیه آن پرداخت. روزنامهٔ اطلاعات به نقل از وی در شماره ۲۰ اسفند ۱۳۵۷ نوشت:

مصاحبه با آیت‌الله طالقانی در صفحه اول روزنامه اطلاعات ۲۰ اسفند ۱۳۵۷« حتی برای زن های مسلمان هم در حجاب اجباری نیست چه برسد به اقلیت های مذهبی...ما نمی گوییم زنها به ادارات نروند و هیچ کس هم نمی‌گوید...زنان عضو فعال اجتماع ما هستند...اسلام و قرآن و مراجع دین میخواهند شخصیت زن حفظ شود. هیچ اجباری هم در کار نیست. مگر در دهات ما از صدر اسلام تا کنون زنان ما چگونه زندگی می‌کردند؟ مگر چادر می پوشیدند؟...کی در این راهپیمایی ها زنان ما را مجبور کرده که با حجاب یا بی حجاب بیایند؟ این ها خودشان احساس مسئولیت کردند. اما حالا اینکه روسری سر کنند یا نکنند باز هم هیچکس در آن اجباری نکرده است. »


با این وجود حجاب درایران اجباری گشت و به اعتراض زنان توسط افراد لباس شخصی و طرفداران حجاب حمله شد . از سال 1357طبق دستور خمینی از ورود زنان بدون حجاب به ادارات دولتی ممنوع شد و درسال ۱۳۶۳ با تصویب قانون مجازات اسلامی در مجلس شورای اسلامی ایران عدم رعایت حجاب در معابر عمومی موجب حکم حد شرعی 72 ضربه جاری شد. گاه افراد بدحجاب دستگیر به جریمه نقدی محکوم شدند.

با عدم رعایت حجاب پدیده بدحجابی درایران مرسوم شد با آن حکومت با اجرای طرح ارتقای امنیت اجتماعی موسوم به طرح عفاف وحجاب مقابله نمود.

شهید خلیل  عسکری عزیز و شهید مهدی مولانیای عزیز یادتان گرامی


 


خوشا به حال شهدا

کاش از جنس جنون، بال و پری بود مرا

مثل سیمرغ از اینجا سفری بود مرا
« از همان کوچه که سر می‌شکند دیوارش »
باز در حالت مستی گذری بود مرا
رقص زلف سر نی دیدم و با خود گفتم:
بین هفتاد و دو سر کاش سری بود مرا
هیچ پروا دلم از دغدغه‌ی راه نداشت
چون تو ای عشق! اگر همسفری بود مرا
پیشتر زانکه رسد مرگ، بمیری، هنر است
کاش، ای کاش! که روزی هنری بود مرا